التماس

غوطه ورم در التماس ِ بال هایم

از طنین ِ صدای ِ شب می ترسم

از سردی ِ رگ هایم

از بن بست ِ این واژه های بی وزن، از سکوت

.واز رویای رها شدن ِ دست ِ کودکی هایم

پژواک ِ زخم باد بلعیده ی نفس هایم

اشک می کشد بر چشمانم

آرام

آرام

نفسم تنگی میکند

یکـــــــــــی این پنجره را باز کند. . .


/ 0 نظر / 31 بازدید